مرکز آموزش زبان انگلیسی
مرکز آموزش زبان انگلیسی
 

I asked god to take away my habit

God said no it is not for me to take away,but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.خدا
فرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.


I asked god to make my handicapped child whole
God said no, body is only temporary

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست، روحش
سالم است،جسم هم که موقت است.


I asked god to give me happiness
God said: no, i give you blessings
happiness is up to you

گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو.


I asked god to make my spirit grow
God said no, You must grow on your own but i will prune you to make you fruitful

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم
تا بارور شوی.


I asked god for all things that i might enjoy life
God said no, I will give you life, so that you may
enjoy all things

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.فرمود: برای این کار
من به تو زندگی داده ام


I asked god to help me love others
as much as he loves me
God said: Ahah, finally you have the ide

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد
من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.


       خدا رو شاکرم ....     

..THANKS .............GOD

FOR THE TAXES I PAY
BECAUSE IT MEANS I AM EMPLOYED.

 

برای مالیاتی که پرداخت میکنم

 

چون به این معناست که شغلی دارم.

FOR THE MESS TO CLEAN AFTER A PARTY
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN SURROUNDED BY FRIENDS‏.

 

برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی

 

چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.

 


FOR THE CLOTHES THAT FIT A LITTLE TOO SNUG
BECAUSE IT MEANS I HAVE ENOUGH TO EAT‏.

برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن

چون یعنی غذا برای خوردن دارم.


FOR MY SHADOW THAT WATCHES ME WORK
BECAUSE IT MEANS I AM OUT IN THE SUNSHINE

برای سایه ای که شاهد کار منه

چون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.


FOR A LAWN THAT NEEDS MOWING‏,
WINDOWS THAT NEED CLEANING‏,
AND GUTTERS THAT NEED FIXING
BECAUSE IT MEANS I HAVE A HOME

برای چمنی که باید زده بشه، برای پنجره هایی که بایدتمیز بشه و ناودانهایی که باید تعمیر بشه

چون یعنی خانه ای برای زنگی کردن دارم.

 

FOR THE PARKING SPOT
I FIND AT THE FAR END OF THE PARKING LOT
BECAUSE IT MEANS I AM CAPABLE OF WALKING
AND I HAVE BEEN BLESSED WITH TRANSPORTATION‏.

برای جای پارکی که در انتهای پارکینگ پیدا میکنم

چون یعنی قادر به راه رفتن هستم و وسیله نقلیه دارم.


FOR MY HUGE HEATING BILL
BECAUSE IT MEANS I AM WARM‏.

برای هزینه بالا برای گرمایش

چون یعنی خانه گرمی دارم.


FOR THE PILE OF LAUNDRY AND IRONING
BECAUSE IT MEANS I HAVE CLOTHES TO WEAR‏.

برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند

چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.

 

FOR WEARINESS AND ACHING MUSCLES
AT THE END OF THE DAY
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN CAPABLE OF WORKING HARD‏.

برای کوفتگی و خستگی عضلاتم آخر روز

چون یعنی قادر بودم که سخت کار کنم.

FOR THE ALARM THAT GOES OFF
IN THE EARLY MORNING HOURS
BECAUSE IT MEANS I AM ALIVE.

برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند

چون یعنی هنوز زنده هستم.



Live well, Laugh often‏, &Love with all of your heart‏!

خوب زندگی کنید! زیاد بخندید!
با تمام قلبتان دوست بدارید!

 

 

 

گفتگو با خدا متن انگلیسی با ترجمه فارسی

 

گفتگو با خدا متن انگلیسی با ترجمه فارسی

در این متن یک گفتگو با خدا آورده است. این متن انگلیسی با ترجمه فارسی می باشد. متن گفتگو با خداوند از سری متن های انگلیسی رایگان سایت آموزش زبان بوده که امیدواریم مورد توجه قرار گیرد.

INTERVIEW WITH GOD

گفتگو با خدا

I dreamed I had an interview with god.

خواب دیدم .در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

God asked

خدا گفت :

 

So you would like to interview me

پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

I said ,If you have the time

گفتم اگر وقت داشته باشید.

God smiled

خدا لبخند زد.

My time is eternity

وقت من ابدی است.

What questions do you have in mind for me

چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟

What surprises you most about human kind

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

God answered

خدا پاسخ داد:

That they get bored with child hood

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند،

They rush to grow up and then ,

عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،

long to be children again

حسرت دوران کودکی را می خورند.

That they lose their health to make money

اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند ،

and then

و بعد

lose their money to restore their health

پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

That by thinking anxiously about the future

اینکه با نگرانی نسبت به آینده

They forget the present ,

، زمان حال را فراموش می کنند.

such that they live in nether the present

آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند ،

And not the future

نه در آینده

That they live as if they will never die

این که چنان زندگی می کنند که گویی ، نخواهند مرد.

and die as if they had never lived

وآنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند.

God's hand took mine and

خداوند دستهای مرا در دست گرفت

we were silent for a while

و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

And then I asked

بعد پرسیدم

As the creator of people

به عنوان خالق انسانها

What are some of life lessons you want them to learn

می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟

God replied , with a smile

خداوند با لبخند پاسخ داد :

To learn they can not make any one love them

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود
کرد

but they can do is let themselves be loved

اما می توان محبوب دیگران شد.

T o learn that it is not good to compare themselves
to others

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند

To learn that a rich person is not one who has the
most

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.

but is one who needs the least

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

To learn that it takes only a few seconds to open
profound wounds in persons we love

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق، در دل
کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم،

, and it takes many years to heal them

ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

To learn to forgive by practicing for giveness

با بخشیدن بخشش یاد بگیرند.

T o learn that there are persons who love them
dearly

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.

But simly do not know how to express or show
their feelings

اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.

T o learn that two people can look at the same
thing

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،

and see it differently

اما آن را متفاوت ببینند.

To learn that it is not always enough that they be
forgiven by others

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.

The must forgive themselves

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

And to learn that I am here

و یاد بگیرند که من اینجا هستم

ALWAYS

همیشه

 

۱۳٩۱/٢/٧ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | معلم | نظرات ()

درباره وبلاگ

سلام.اینجانب یحیی عسکرزاده با هدف ارتقای سطح علمی و ایجاد ارتباط با دوستان در فضای مجازی تارنمای " مرکز آموزش زبان انگلیسی " را راه اندازی کرده ام. امیدوارم با همکاری و کمک دوستان و زبان دوستان بتونم مطالب مفیدی براتون قرار بدم.
نويسندگان
لینک دوستان

موضوعات وب
امکانات وب